آدرینآدرین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره

شکلاتم آدرین

نوشته های عمو dj

عموداوود 1389/4/6 به نام خدای مهربان خدای همه خدای من تو سلام کوچولوی ناز نازی منم شوهر خالت یا همون عمو داوود معروف dj میدونم میدونی تو همه چی رو می دونی من وخاله نسترن با دختر خاله هات ملیکا ودیانا همیشه دوست داریم و از خدا میخواهیم که با مامانی وبابایی خوبت زندگی خوبی داشته باشی. امروز که برات مینویسم شاید مسخره باشه ولی سی سال دیگه که بزرگ تر شدی منم اگه باشم پیر مردی شدم وتو کوچولوی خوبم این نوشته هارو می خونی. همیشه خوب باش مثل خدا مهربون باش  همیشه دوست داشته باش   همیشه دوست باش  هر وقت بودی ودیدی  خدارو به یاد همه گذشته ها یادمون کن ...
10 خرداد 1390

نامه خاله نسترن

پسرم این نوشته هارو قبل از به دنیا اومدنت خاله نسترن وخاله ندا وعموداوود برات نوشتن وقتی که توجیگمله مامان تو شیمکه مامانی بودی وهنوز نمیدونستیم که پسری یا دختر؟ منم اونا رو میذارم تو وبلاگت وامیدوارم یه روزی اونارو بخونی و ازشون لذت ببری.   خاله نسترن 1389/4/5 سلام کوچولوی خاله عزیز دلم امروز مامانتو اوردم خونمون میخوام خیلی بهش برسم و چیزای خوشمزه بدم بخوره تا خوشگل وتپل مپل بشی   صدای منو خوب گوش کن وبه خاطرت بسپار یه روز که بزرگ بشی خانوم یا اقاحتما تو پس زمینه های ذهنت صدای امروز وندای منو بیاد میاری عزیزکم خاله خیلی دوست داره خیلی نمیدونی اومدنت توجمع ما ...
10 خرداد 1390

شیطون بلا

  ١٣٩٠/٢/٢٨ وزن آدرین:7/5 کیلو قد آدرین:66cm بردمت دکتر وخانم دکتر گفت که این ماه بیشتر شیر خوردی وبه جای اینکه 600گرم اضافه کنی  یک کیلوونیم اضافه کردی  وخدارو شکر همه چیزت خوب بود . چند روزه که یکم سرما خوردی  ومن مجبورم بهت شربت بدم تا زودتر خوب شی اما تو تنها چیزی که دوست داری بخوری شیره و هر چیز دیگه ای بهت بدم نمی خوری وبعد از خوردن همشو از دهنت میدی بیرون  آخه چقدر تو بلایی ناناز.   جمعه 1390/2/30 امشب دسته جمعی  رفتیم بیرون شام خوردیم وتو بلاچه اولین خرابکاری خودتو کردی ... با دست قشنگت ظرف سیب زمینی رو کشید...
31 ارديبهشت 1390

4 ماهگی کپلچه

سه شنبه 1390/2/27  بابا به خاطر تو نازنین مرخصی گرفت تا با هم بریم واکسن 4 ماهگیتو بزنیم. الهی من بمیرم که اینقدر مظلومی بعد از زدن واکسن فقط دو دقیقه گریه کردی وتا بغلت کردم ساکت شدی خوب نا سلامتی مردی دیگه مرد کوچولوی خودمی. کاش میشد من جای تو واکسن میزدم تا اذیت نشی. تازه ... امروز  چهارمین ماهگرد   کپلچه   منه                                          قبل از زدن واکسن ...
27 ارديبهشت 1390

انتخاب اسم آدرین؟(مسابقه)

 درود بر تمام کسانی که دارن این نوشته هارو می خونن: داستان انتخاب اسم پسرم ( آدرین) از اینجا شروع شد که بعد از مدتها جستجو در کتابها وسایت های مختلف اسامی کاملا نا امید شده بودم که بتونم اسمی برای پسرم انتخاب کنم که منو همسرم هر دو بپسندیم وهمین طورعشق کوچولومون. بله درست خوندین برای من این خیلی مهم بود اسمی انتخاب کنم که وقتی عشق کوچولو بزرگ شد ازش راضی باشه وبه خاطر اسم زیبایی که داره ازمون تشکر کنه خلاصه بعد از انتخاب اسم و  زدن مهر تاییدهمسرم اسم آدرین رو به بقیه اسمها ترجیح میدادم ولی هنوز تصمیم قطعی نگرفته بودم و دو دل بودم. خلاصه اواخر بارداریم بود...
18 ارديبهشت 1390
27374 0 11 ادامه مطلب

عشق کوچولو سه ماهه شد

      شنبه١٣٩٠/١/٢٧  کپلچه من هر روز داره بزرگ تر میشه و روزا تند تند میگذره و تمامه وقتم از صبح که از خواب پا میشم تا شب که می خوابم فقط به تو اختصاص داره  میدونی باهات خیلی حال میکنم کلی با هم بازی می کنیم برات شعر می خونم وتو می خندی وقتی می بینم شادی تمام خستگیم در می ره تو واقعا شیرینی                                        عاشقتم آدرین هر وقت این شعرو بخونم اگه سر حال...
27 فروردين 1390

ماهگرد دوم

  جمعه 1389/12/27 جشن دو ماهگیتو گرفتیم وخوشحالیم که تو 2ماهه شدی بابا میگه ماهدوک پسرمه ماهه قبل هم میگفت ماه تک /ومن غصه فردارو می خورم که قراره ببرمت واکسن بزنی                                 ا ینم بابا رضای آدرین که خیلی دوسش دارم                        قربونت برم که پشت به دوربین  واسه خودت نشستی   ...
27 اسفند 1389

یک ماهگی آدرین جوجو

چهارشنبه 1389/11/27 من با بابا صحبت کردم و می خوام هر ماه واست ماهگرد بگیرم بابا هم با خوشحالی  موافقت کرد وقراره هر ماه تا وقتی که ایشالله یک ساله بشی واست  ماهگرد بگیریم اینم عکس های یک ماهگی تو زیبا     ...
27 بهمن 1389

اولین شب نگهداری از آدرین تا صبح

  شنبه 1389/11/9 پسرم آدرین "دیشب اولین شبی بودکه من تنهایی ازت مراقبت کردم و تا صبح بیدار بودم تو نمی خوابیدی و همش  دلت می خواست شیر بخوری بر عکس من از بی خوابی داشتم از حال میرفتم  دیشب بعد از رفتن مامان روحی خیلی دلم گرفته بود  کلی هم گریه کردم چقدر خوب بود اگه همیشه پیشم بود واز نزدیک مراقب هر دومون بود. دیشب شب سختی بود اما مطمئنم با عشقی که بهت دارم هر چیزی رو میتونم تحمل کنم  دوست دارم مامانی.         روز دوم     روزپنجم روز هشتم   روز یازدهم   ...
9 بهمن 1389